X
تبلیغات
شهدادب

شهدادب
 
ادبي فرهنگي هنري


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده
در باره ولادت او گفته اند که او در سال 95 هـ ق (713 م .) در بصره متولد شد . چون بزرگ شد به بردگی فروخته شد ولی بعداً آزاد گردید . او مدتها در بیابانها می زیست تا اینکه در بصره اقامت گزید .

ابتدا به موسیقی علاقمند بود ولی پس از مدتی از آن روی گردان شد و به عبادت و تضّرع روی آورد . مدتی به بیماری مبتلا بود و سپس سلامتی خود را باز یافت .اوراه طریقت به دنبال کشف حقیقت رفت تا به مراحل بالایی در عرفان دست یافت .

کنیه رابعه عدویه ، ام الخیر و پدرش اسماعیل عدوی ، زاده بصره بود . وقتی رابعه کودک بود در بصره قحطی افتاد و او را فروختند  روزگاری را به کنیزی گذراند . بعدها چون خواجه اش پارسایی و خدا دوستی او را دید آزادش کرد . رابعه در عمر خود هزگز شوهر نگزید و با خلق مزدور و ریاکار سر نکرد و با آنان به گفتگو و مصاحبت ننشست . البته خواستگاران زیادی از او درخواست ازدواج کردند اما وی پاسخ مثبت نداد و تنها چیزی که در جواب آنان می گفت این بود که : « در من وجودی و اختیاری نمانده است ، مرا از او باید خواست . »

نقل کرده اند که وقتی رابعه به دنیا آمد پدرش به تنگدستی سختی گرفتار شده بود به گونه ای که روغنی یافته نمی شد تا ناف او را چرب کنند ، مادر رابعه ندا داد که به خانه همسایه رجوع کند تا قطره ای روغن تهیه نماید ، اما او عهد بسته بود که از هیچ فردی ، چیزی نخواهد . از منزل بیرون شد تا در خانه همسایه را بزند و این کار را کرد ولی جوابی از صاحبخانه نشنید ، به منزل خود برگشت و اعلام کرد که کسی جوابش را نداد . مادر به حدی گریست که خوابش برد و در خواب پیامبـر (ص ) را دید . آن حضرت خطاب به وی فرمود : غمگین مباش که این دختر سیّده است و هفتاد هزار از امت من در شفاعت او خواهند بود.

مدتی سپری شد و پدر و مادر رابعه از دنیا رفتند ، در بصره قحطی سختی پدیدار شد و خواهران رابعه پراکنده شدند و او نیز چون از خانه بیرون رفت . ظالمی او را دید و گرفت و به شش درهم فروخت و خریدار او را به کارهای مشقت بـــــــــــار وامی داشت . تا اینکه روزی رابعه از جایی گذشت نامحرمی او را دید و قصد او کرد ، او دست به دعا بلند کرد و به خدای تعالی عرض کرد : « خدایا غریبم ، یتیمم ، اسیرم ... و تو میدانی که جز به رضایت کاری انجام نمی دهم و حاضرم به هر بلای بیفتم به شرط آن که تو از من راضی باشی !» ندایی شنید که از آینده درخشان او نزد خداوند خبر می داد ، بدین ترتیب زمینه ورود او به طریقت الهی فراهم شد . این اتفاق وقتی مسلم شد که   رابعه مزه شیرین عبادت را چشید و از هر فرصتی استفاده کرد تا حلاوت اطاعت از حق تعالی را بیشتر بچشد . نقل است که یک شب خواجه و سرور او از خواب بیدار شد و از روزنه خانه به بیرون نگریست . رابعه را دید که سر به سجده نهاده است می گوید : «الهی تو می دانی که هوای دل من در موافقت فرمان تو است و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو است . اگر کار به دست من باشد یک لحظه از عبادت تو غفلت نمی کنم ولی تو مرا تحت نظر سلطه آفریده ای و از آفریدگان خود کرده ای » . وقتی خواجه این جریان را دید و مناجات او را شنید رابعه را پیش خود خوانده و آزاد کرد . پس از آن رابعه روی در بیابان نهاد و سفر حج آغاز کرد .

آورده اند که او بسیار اشک می ریخت . همین که سخن از آتش به میان می آمد مدهوش می شد و می گفت : « استغفار نا یحتاج الی استغفار » ؛  استغفار ما نیازمند استغفار است . این آمرزش طلبی نشانه ای از عمق خوف و مشیت او نسبت به خداست . این همان معرفت بلندی است که عارفان اهل خوف با خداوند داشته اند .آیةالله جوادی آملی در توضیح عبارت رابعه در باره استغفار طلبی از استغفار می نویسد : « دعای رابعه در واقع ترجمان دعایی از امام حسین (ع) در روز عرفه است که فرمود : خدایا کسی که خوبی های او بدی است بدیهایش چگونه بد نباشد » .

بالاخره رابعه در سال 135 هـ . ق وفات کرد و در بیت المقدس مدفون گشت . در باره سال وفات او نیز گفته اند که رابعه در سال 185 هـ . ق از دنیا رفت و در قدس شریف به خاک سپرده شد و مزار وی زیارتگاه اهل سیر و سلوک و عرفان گشت.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

مارا ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

سهراب بیا که آب را گل کردند !!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده


 مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:

 باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:

"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:

"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"

 دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود

 کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.

 به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:" نشان. نشانت را نشانش بده !"


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده

اجازه پرداخت فوق‌العاده موضوع بند (۵) ماده (۶۸) قانون مديريت خدمات كشوري (تصويبنامه شماره ۲۹۴۱/ت۵۰۰۷۱هـ مورخ ۲۰/۰۱/۱۳۹۳ هيأت وزيران)

معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس جمهور

هيأت وزيران در جلسه ۱۷/۱/۱۳۹۲ به پيشنهاد معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس جمهور و به استناد اصل يكصد و سي و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و بند (۵) ماده (۶۸) قانون مديريت خدمات كشوري -مصوب ۱۳۸۶- و بند (الف) ماده (۵۰) قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه جمهوري اسلامي ايران -مصوب ۱۳۸۹- تصويب كرد:دستگاه هاي اجرايي موضوع ماده (۵) قانون مديريت خدمات كشوري و سازمان هاي تابع و وابسته كه تا زمان ابلاغ اين تصويب نام هاز فوق العاده موضوع بند (۵) ماده (۶۸) قانون ياد شده برخوردار نشده اند، مجازند با توجه به اصلاحات ساختاري و ساماندهي نيروي انساني نسبت به برقراري فوق العاده شغل متناسب با سطح تخصصي و مهارت‌ها براي مشاغل تا سطح كارداني (۷۰۰ امتياز)، مشاغل همسطح كارشناسي (۱۵۰۰ امتياز) و مشاغل بالاتر (۲۰۰۰ امتياز) اقدام و از محل منابع حاصل از صرفه جويي با رعايت مقررات مربوط پرداخت نمايند.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده

1-گاهی فعل مضارع بدون "می " و "ب" به کار می رود و برای تشخیص اخباری یا التزامی بودن آن باید به معنی توجه کرد. مثال: جمله که بینی همه دارد عوض = یعنی می بینی .

2-" نواقص" جمع ناقصه است به معنی ناتمام و ناکامل  . ولی " نقایص" جمع نقیصه است به معنای عیب و بدی ،خوی بد.
لذا به کار بردن اصطلاح " رفع نقایص" درست نیست . زیرا به معنی کامل کردن عیب هاست ولی کاربرد " تکمیل نواقص " به معنای کامل کردن چیزهای ناکامل است و صحیح می باشد.

3- واژه های تکراری قبل از قافیه ، ردیف محسوب نمی شوند و در اصطلاح بدیع ، به آن "حاجب" می گویند.

مثال :   الف)  ای کار گشای هر چه هستند               نام تو کلید هر چه بستند

           ب)  که جایی که دریاست من کیستم       گر او هست حقا که من نیستم




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده

اصطلاحات عامیانه،فارسی،معنای واژگان

زپرتی:

واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.

هشلهف:

مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسیI shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه مسخره آمیز را برای هر واژه عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.

چُسان فسان:

از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

شر و ور:

از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.

اسکناس:

از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.

فکسنی:

از واژة روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.

نخاله:

یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم فروردین 1393 توسط محمد حسین زاده

در روزگاري که خنده ي مردم از زمين خوردن توست،
پس برخيز تا چنين مردمي بگريند ...

درصد کمي از انسانها نود سال زندگي مي کنند
مابقي يک سال را نود بار تکرار مي کنند

سر آخر، چيزي که به حساب مي آيد تعداد سالهاي زندگي شما نيست
بلکه زندگي اي است که در آن سالها کرده ايد

هميشه در زندگيت جوري زندگي کن که
"
اي کاش"
تکيه کلام پيريت نشود

چه داروي تلخي است وفاداري به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهرباني با سنگدل ...

اگر حق با شماست، خشمگين شدن نيازي نيست
و اگر حق با شما نيست، هيـچ حقي براي عصباني بودن نداريد ...

ما خوب ياد گرفتيم در آسمان مثل پرندگان باشيم و در آب مثل ماهيها،
اما هنوز ياد نگرفتيم روي زمين چگونه زندگي کنيم

يادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت مي شود
به دست آوردن هم ديگر آرزو نيست ...

گاه در زندگي، موقعيت هايي پيش ميآيد که انسان
بايد تاوان دعاهاي مستجاب شده خود را بپــردازد.

به ياد ندارم نابينايي به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوري؟"

مادامي که تلخي زندگي ديگران را شيرين مي کني،
بدان که زندگي مي کني ...

در جستجوي قلبِ زيبا باش نه صورتِ زيبا
زيرا هر آنچه زيباست هميشه خوب نمي ماند
امـا آنچه خوب است هميشه زيباست ...

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو؛
وقتي خودت نميتوني حفظش کني،
چطور انتظار داري کس ديگه اي برات راز نگه داره؟

هيچ انساني دوست نداره بميره !
اما همه آرزو ميکنن برن به بهشت.
اما، يادمون ميره که براي رفتن به بهشت اول بايد مرد ...

زيباترين عکس ها در اتاق هاي تاريک ظاهر مي ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتي تاريک از زندگي قرار گرفتي،
بدان که خدا مي‏ خواهد تصويري زيبا از تو بسازد.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 توسط محمد حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ