X
تبلیغات
شهد ادب

شهد ادب
 
ادبي فرهنگي هنري

چند سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.

تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند،ابتدا و انتهای کلاس،که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.

هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون میگفت:
استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.

امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:

هیچ کس زنده نیست ... همه مردند

برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم جناب آقای کریم زاده


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط محمد حسین زاده

کودکی میگفت:

معلم برای سفید بودن برگه نقاشی ام

تنبیهم کرد و  "همه "به من خندیدند....

اما من خدایی را کشیده یودم  که "همه" میگفتند

دیدنی نیست...!!!!

برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم جناب آقای کریم زاده


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط محمد حسین زاده

نردبان دلم شکسته است،

می شود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگرخدا اجازه می دهد،

کمی به جای من خداخدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه 

خسته و شکسته است،

می شود برای بیقراری دل شکسته ام،

سفارشی به آن رفیق باوفا(خدا)کنی؟


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط محمد حسین زاده

درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛ بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.      ( دکتر شریعتی )


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط محمد حسین زاده

ریشه یابی کلمات فارسی

ریشه واژه «آدینه»

این واژه در ایران باستان ati-ayanaka بوده است که به معنای حرکت به سویی و جمع شدن درآن نقطه می باشد (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.)
که دقیقا معادل عربی آن «جمعه» می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت و در روزی خاص، ریشه ای باستانی دارد.
آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه





ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 توسط محمد حسین زاده

 سی سال زدرس وبحث مستم کردند                درمدرسه خاک و گچ به دستم کردند

خامی بنگر مدعیـــــــــــــان فرهنگ                چون پختـه شـــــدم بازنشستم کردند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 توسط محمد حسین زاده
زندگی شطرنج  دنیــا و دل  است 
        
 قصه ی پردردصدها مشکل است
 
شاه دل کیــش هوس ها می شود
 
 پای اسب  آرزوهــا در گل است

فیـــل بخت ما عجب کج می رود 

 در سر ما بس خیالی باطل است

ما نســــــــــــنجیده پی فرزین او 
  
غافل از این که حریفی قابل است
 
مهره  های عمر من نیمش برفت 

مهره های او تمامش کامل است


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 توسط محمد حسین زاده

دل را به زلف پرچین، تسخیر می‌توان کرد

 این شیر را به مویی، زنجیر می‌توان کرد

هر چند صد بیابان وحشی‌تر از غزالیم 

ما را به گوشه‌ی چشم، تسخیر می‌توان کرد

از بحر تشنه چشمان، لب خشک باز گردند

 آیینه را ز دیدار، کی سیر می‌توان کرد؟

ما را خراب‌حالی، از رعشه‌ی خمارست                 

 از درد باده ما را، تعمیر می‌توان کرد

در چشم خرده بینان، هر نقطه صد کتاب است        

 آن خال را به صد وجه، تفسیر می‌توان کرد

گر گوش هوش باشد، در پرده‌ی خموشی  

 صد داستان شکایت، تقریر می‌توان کرد

از درد عشق اگر هست، صائب ترا نصیبی

 از ناله در دل سنگ، تاثیر می‌توان کرد


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 توسط محمد حسین زاده

مردي هر روز در بازار گدايي مي‌کرد و مردم هم حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سکّه به او

نشان مي‌دادند که يکي از طلا بود و يکي از نقرهاما مرد گدا هميشه سکّه‌ي نقره را انتخاب

مي‌کرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکّه به

او نشان مي‌دادند و مرد گدا هميشه سکّه نقره را انتخاب مي‌کرد. تا اين‌که مرد مهرباني از راه

رسيد و از اين‌که مرد گدا را آن‌طور دست مي‌انداختند، ناراحت شد. در گوشه‌ي ميدان به

سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکّه به تو نشان دادند؛ سکّه طلا را برداراين‌طوري هم پول

بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. مرد پاسخ داد: حق با شماست، اما اگر

سکّه‌ي طلا را بردارم، ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من از آن‌ها احمق‌ترم. شما

نمي‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام.

نتيجه : اگر کاري که مي‌کني، هوشمندانه باشد، هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 توسط محمد حسین زاده


آذربایجان: آتورپاتکان نگهدار آتش است(فارسی دری)

آرژانتین: سرزمین نقره(اسپانیایی)

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتاب) جنوبی(لاتین،یونانی)

آفریقای مرکزی: سرزمین بدون سرما(آفتاب)مرکزی(لاتین،یونانی)

آلبانی: سرزمین کوهنشینان




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 توسط محمد حسین زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ